A
باباییم حرفی که بهم زد خیلی خوشایند نبود اولین واکنشم نسبت به حرفش این بود که گر گرفتم ناراحت شدم و اعتراض کردم . و بعد هم به این فکر میکردم که این حرف فقط به خاطر ِ اینه که اون پدرم ِ و نگرانم شاید اگه رابطه مون رو منهای احساس عشقی کنیم که بین هر پدر و فرزندی میتونه وجود داشته باشه اون وقت این حرف به نظرم واقعا یه برداشت غیر صحیح میومد و اون وقت مطمننا واکنش بیشرتی نشون میدادم .
اما خوب شد که بهم گفت . گاهی اطرافیان حرفی رو با هدفی بهت میزنن و تو بدون ِ این که به اون هدف فکر کنی برداشت ِ خودتو از اون نظر حرف انتقاد یا هر چی که بشه اسمشو گذاشت میکنی .
فرقی نمیکنه چی گفت . ولی فکم امروز کلی مشغول بود . بیشتر به دوستهام فکر کردم . و گاهی هم یاد ِ جهارم دبستانم افتادم . من زندگی ِ آرومی دارم و میتونم بگم که گاهی فکر میکنم شاید من خوشبخترین آدم ِ روی زمینم ولی خوب که فکر میکنم به این نتیجه میرسم که من خوشبخترین دختر هستم با این خطوط انگشت !
میخوام بدونم که دوست هام چه قدر روم تاثیر میزارن و دوست ایده آلم کیه . اسمهاشونو میارم تو ذهنم قیافه هاشونو و هر کدومشون و با یه حالت و حتی با چند حالت ! . هیچ وقت نمیخوام اون هارو دور ِ هم جمع کنم چون میدونم که جمع ِ خوبی از آب در نمیاد ( روز ولنتاین از شیدا خواستم که با من و سهر باشه ولی قبول نکرد, وقتی با سهر بودم و اون یادم انداخت که قرار بود با دوستم بیام کلی خوشحال شدم که شیدا نیومده ! ) دارم از چند دنیای ِ متفاوت حرف میزنم . دنیاهای متفاوتی که من تو بخشی از همه ی اون ها می تونم سهیم باشم ( اگر در مورد ِ دوستهام درست فکر کرده باشم و اونها منو به اون عنوان ِ یک دوست قبول داشته باشن ) . نمیدونم ! شاید برای همه همینطور باشه شاید من دارم زیادی زوم میکنم . انتخاب ِ دوست برای من مثل ِ کتاب خوندن ِ البته صد در صد برای انتخاب ِ یک دوست پای احساس و عواطف هم در میون ِ. تو خریدن و خوندن ِ کتاب همه جوره دوست دارم بخونم همه ِ نویسنده ها رو اونایی که سبک و روششون به هم نمیخره . یه جورایی شاید اسمشو بشه گذاشت تناقض سهر در مورد انتخاب ِ کتابم اسمشو گذاشته انعطاف پذیری ولی در مورد دوست هام فکر میکنم ناشی از تناقض ِ دنیای منه .
نوشتم دیگه بدون ِ این که این بار بدونم چه طوری اومد ! ولی نوشته شد . Back Space رو هم از بیخ فراموش میکنم.
B
توی به یاد اووردن ِ جمله هایی که جایی شنیدم و برام خیلی جالب بوده کمی خارج میزنم !
حالا یادم نیست اون جمله که میخوام بارت بگم دقیقا چی بود و اصلا از کی بود تو دفترچه طوسیم نوشتمش ولی حال ِ در اووردنش نیس .
به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی شمعی روشن کن
امیدارم خیلی تغییرش نداده باشم !
کلی با این جمله امروز زندگی کردم . کلا بعضی جمله ها هست که وقتی میشنوی خوشحال میشی که آدمها به جز حلق و جلق و دلق کارهای بهتری مثل ِ ول دادن یک جمله ی تاثیر گذار بلدن .
توی اون جمله ِ خدایی که کوئیلو گفته و من قبلتر ها برات نوشتم دو تا کلمه هست که خیلی وقتها به یاد میآرم : " خطر ِ متفارت بودن " ( شد سه تا کلمه ) .
Z
گاهی هم میرم تو فاز ِ راههای نرفته .
از این که کاری رو کنم که کسی بیاد بگه و من این راهو رفتم عاقبتش اینه حالم به هم میخره اصلا از مقایسه ی شرایط بدم میاد هر چند که خودم گاهی برای شیدا اراجیفی در مورد بعضی راههای طی شده در میکنم . میدونم و میدونه که دارم فقط یه چی میگم که برای چند دقیقه خوب باشه ولی میدونم که بعد از حرف ِ من بارها به راه ِ خودش فکر میکنه و با نگاه ِ خودش اونو بررسی میکنه . این که چرا پس این اراجیف و ول میدم رو خودم هم دقیقا نمیدونم .
این همون جریان مرجع تقلید و برام تداعی میکنه .
یا اینکه کسی گناه ِ کس ِ دیگری رو به گردن بگره و گناه ِ خودش رو بندازه گردن ِ دیگران که آیا وضو با ناخن ِ کاشته شده صحیح ِ یا نه!
چه میدونم ! باور کن ! فوزی ! نمی خوام این قدر بنویسم انگشتهام شروع کردن . من تقصیری ندام . امشب به حرفهام گوش بده . مهربون ِ ژولیده . راستی قول میدم یک حمام ِ جانانه ببرمت . این دفعه با هاله میشورمت, قول!
C
همیشه برگشتن بد نیست . برگشتن به رفتارهای خوب برگشتن به دوره های خوب . این بار منظورم برگشت از راه نیست . راهی که رفتم باید طی میشد . قدرتشو ندارم که ازبالا نگاه کنم بهتر بگم جراتشو ندارم و شاید هم دوست دارم همیشه این هیجان با من باشه که آخرش چی میشه . هر چند که اوایل آروز میکردم که پایانی در کار نباشه . خاصیت ِ هر راه ِ زمینی اینه که تموم شه .
تموم میشه . شروع میشه و تموم میشه شروع میشه ... حکایت ِ این مسیجهایی که این روزا به وفور ردو بدل میشه اینقدر ادامه بده تا *ونت پاره شه ! بی تربیت شدن مردم !
نمیدونم همه جای دنیا جالبترین و خنده دارترین جکها جکها ی بی تربیتی ؟!
ولی تو لیست جکهایی که من باهاشون کلی خندیدم فقط یکیشون یه کمی همچین بگی نگی خارج میزنه . دو تای دیگش اینقدر بی مزده بودن که چند ساعت به بی مزگیشون خندیم و هر بار که یادم میاد باز هم میخندم یکیشون همون جریان قایم شدن ِ فیل ِ پشت موچه ست ( مشکل ِ تو نیست که خندن نگرفت من هیچ استعدای در تعریف کردن ِ هر گونه جریان خنده دار ندام ) یکی دیگش هم جریان یه جعبه گلابی بود ! که همین الان که اومدم تعریفش کنم یادم رفت ! قربون شما !
D
دریاچه ی نور ِ عارف توی این پنجاه سال موسیقی هست ولی اونی که من شنیدم خیلی قشنگتر بود . ولی جدا از اهنگ متن ِ قشنگی داره .
فعلا به آهنگش گوش بده تا متنشو برات یه روزی بنویسم .
امشب خیلی حرافی کردم .
فوزی . هنوز هم تنها چیزی که خوشحالم میکنه از اومدن عید و سال ِ جدید سنت ِ خوب ِ عیدی ِ ! و خوشبختانه هنوز خیلی راه دارم که بخوام به کسی عیدی بدم .
استاد ِ سه تارم میپرسه از اممم چه خبر ( نمیخواست به اسم بگه ! )
دستامو میزنم به هم . که یعنی تموم شد .
میگه ترک کردی یا تو ترکی
میگم ترک کردم
میزدی تو سرش !
اگه میتونستم میزدم !!!
جدا اگه میتونسم میزدم باور کن میزدم ! اصلا گاهیی دلم میخواد بعضی ها رو تا میخورن بزنم تا بتونم بهشون یه چیزایی رو حالی کنم همه ِ این ها از روی علا قهست ها ! به جان ِ جفت بچه های بی پدر مادرم !
برم .بوس . بای
آلی ( مگه غیر از آلی کی می تونه اینقدر حرف بزنه دیگه تو خودت میدونی من هر دفعه یاد اوری نکنم که من بودن ! )
بدون بازخوانی پابلیش میکنم . دیگه به غلط غلوط های من که عادت کردی ؟!