"بی خیال ِ هیاهوی با دو برگ ,
بی خیال ِ هر آنچه تو را
از آرامش ِ این روزِ در گذر باز میدارد
باش !
فرصت بس اندک بود و تا آمدیم نجوای ِ
با دو برگ را
معنا کنیم ,
غافل از شکفتن ِ گلی گمنام
در کنار ِ رود ,
آب از جوی گذشته بود,
و اینک در بینابین ِ فصلهایی که
گاه برگی میبرند
و گاه
جوانه ای تازه میکنند
ما مانده ایم و غروری که ,
نه شکستنش میدانیم
و نه , ناشکستنش میتوانیم ... "
__بهزاد ِ میهن خواه__
.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.
مداد سیاه رو بردارو باهاش یه خورشید ِ سفید بکش
فکر میکنم مداد سیاه برای انجام ِ این کار هیچ وقت خودشو نبخشه.
ولی باز هم برای تو خورشید ِ سفید میکشه .
حتی اگه بخوای رو زمینه ی زرد برات همه جا رو تیره میکنه و یه خورشید ِ زرد جا میزاره .
مداد سیاه از این فکر ِ تو میترسه,این که تو فکر کنی اون یه مداد سفید یا زرد ِ.
واقعیت رو درک کن اون فقط یه مداد ِ سیاهِ.
ولی اون باز هم به جای مداد سفید یا زرد برات نقاشی میکنه .
اون مدادی که تو باهاش یه زمانی خورشید میکشیدی تموم شد حتی اگه خورشید هایی که
برات کشید مورد پسندت نبود ولی حالا دیگه تموم شده .
اینقدر که تراشیدیش ...
نه ! تقصیر ِ تو نبود . خوب این همه بغل دستی!!... مداد سفیدِت تراش خورد و تموم شد.
و در مقابلِش به تو یه مداد ِ سیاه دادند.
حالا اون مداد ِ سیاه همه ِ تلاششو میکنه که برای تو مثل ِ یه مداد سفید یا زرد یا هر رنگی
که تو رو خوشحال میکنه نقاشی کنه ...
تو خلوتِش با دیگران همون مداد ِ سیاه ِ ...
یه کمی فکر کن با مداد سیاه میتونی توی درخت یه خونه ی سنجاب بکشی.
با مداد ِ سیاه میتونی توی دریات یه سنگ ِ صاف ِ سیاه بکشی که وقتی پرتش میکنی باهاش بشمری یک,دو , سه , چهار میتونی بر گردی به دوران ِ کودکیت .
بابا ؟! تو هیچ وقت سنگ پرت کردی تو دریا ؟
حالا اگه باز هم خورشیدمیخوای قبول ِ باز هم با مداد سیاه خورشید بکش.
ولی اگه یه وقت فهمیدی که اون مداد همیشه برات جای خورشید و خالی گذاشته تا تو فکر کنی یه خورشید ِ زرد یا سفید ِ واقعی ِ هیج وقت بهش نگو.
بیشتر از تو میشکنه
بیشتر از تو خورد میشه
بیا قبول کن
مداد سیاه هم یه روزی تموم میشه
اگه به جاش یه مداد صورتی دادن , یه وقتی برای جلف بودنش سرزنشش نکنی !
این همه رنگ , این همه شکل
مداد ها تموم میشن , تموم میشن, کوچیک میشن , و تو دوباره یه جعبه رنگ ِ دیگه میگیری
یا شاید هم کسی که مداد ِ تو قرض گرفته و تمومش کرده عوضِش بهت یه رنگ ِ دیگه بده
آسمون گاهی خاکستری هم میشه
نگو که خنثی ست از این پایین آسمون نعمتیه
نگو که رنگ نیست
همه ِ رنگ ها رو دوست داشته باش
قصه نگو برام , نگو یه رنگی !!!
مداد ِ سیاه که یه زمانی برای تو رنگ ِ دیگه ای بود میترسه , از این که تو برای داشتن ِ یه خورشید با مداد ِ سیاه تمام ِ آسمون ِ تو سیاه کنی تای خورشید ِ خالیت خودشو بهتر نشون بده
تو که ماهی تو که خوبی تو که راضی هستی تو که صبوری تو که هر چی هم باشه باز هم گلایه نمیکنی , این به بار هم واقعیت رو درک کن .
تو هیچ چی نگفتی
ولی مداد سیاه میترسه
از این که بفهمی سیا ه ِ و یک مداد ِ سیاه رو دوست نداشته باشی
در واقع اون از دوست داشته نشدن نمیترسه از نبودن ِ با تو میترسه …
|^|^|^|^|^|^|^|^|^|^|^|^|^|^|^|^
من كه تسبيح نبودم تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره ی تنهایی ِ من پیچاندی
مهر ِ دستان ِ تو دنبال ِ دعایی میگشت
بارها دور زدی ذهن ِ مرا گرداندی
دکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی
از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندی
بر لبت نام ِ خدا بود, خدا شاهد ِ ماست
بر لبت نام ِ خدا بود و مرا رقصاندی
دست ویرانگر ِ تو عادت ِ چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی
قلب ِ صد پاره ی من مهره ی صددانه نبود
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی
جمع کن : رشته ی ایمان ِ دلم پاره شده ست
من که تسبیح نبودم , تو چرا چرخاندی ؟
<<نغمه رضایی>>
××...×××.......××××......×××××
فوزی ! همین که تو میفهمی دارم از چی حرف میزنم از سرم هم زیاده ! ...
تو که همه ی حرف هامو بدون هجی و تفسیر هضم میکنی !
بدون توضیحی ...
این رو بهت بگم بعد برم فیزیک بخونم !
از پایین دیدن خیلی سخت تر ِ ! ولی من میخوام همین طوری فعلا ادامه بدم !
آهان یه چیز ِ دیگه هم بگم بعد برم !
سه تا شاخه لاله ی واژگون میخوام با یه عالمه شاتوت بستی !
خوب ؟!
Love & Kiss & Bye
آلی ِ ؟!