A قبلا فکر میکردم این که اگر آدم همش کتاب بخره و نخونه خیلی خیلی خیلی بد ِ!
ولی حالا مطمئنم که اینقدر ها هم بد نیست چون همیشه نه پول خرید کتاب هست نه فرصت خریدش و یه وقت هایی مثل الان من با قحطی کتاب که مواجه میشی یه هو ممکنه یاد کتابهایی بیافتی که نخونده گذاشتیشون کنج ِ کمدت .
حالا کدومو اول شروع کنم ؟ . اون کتاب ِ پر ماجرا رو دوباره بخونم ؟ " حتی یک کلمه هم نگفت "
امممم یه جورایی فکر میکنم آخر خط ِ هر چند اصلا ماجرای ما رو خط نبود . بزار ببینم اصلا ماجرایی بود ؟؟
باید کتابهایی که خریدم زودی بخونم . اون کتاب رو هم دوباره بخونم نه همشو فقط چند صفحه ی آخرشو .
B شانس بزرگی که من تو زندگیم اووردم اینه که: مامانم و بابام هیچ رقم ِ شبیه ِ هم نیستند من نمیدونم چی باعث شد که با هم ازدواج کنند ولی هر جوری که نگاه میکنم این دو تا حتما باید با هم ازدواج میکردند! نه به خاطر ِ این که من یه روز بشینم و در مورد ِ رابطشون فکر کنم به خاطر ِ این که ..امم به خاطر این که ! اِه ! به خاطر ِ این که ... چه بدونم به خاطر ِ چی ! ... حالا ! میگم شانس بزرگی اووردم چون همیشه دو تا آدم متفاوت جلوم بودن و میتونستم بین این دو رفتار متفاوت یکی و انتخاب کنم یا با هم قاطی کنم و یه چیزی اون وسط مسطا گیر بیارم . نمیگم من یه فرد فوق العاده شدم یا میتونم باشم میگم ... اِه ! میگم ...امم مم میگم... میگم چی ؟!
اصلا میخواستم چی بگم !؟
Z شیدایی میگه ما به جایی که میخوایم میرسیم, چون داریم دست و پا میزنیم. راست میگه . ولی یه چند وقتیه که خودم نمیتونم به خودم از این حرف ها بزنم . شیدایی میشه هر روز بهم زنگ بزنی و بگی که ما به جایی که میخوایم برسیم میرسیم چون داریم دست و پا میزنیم ؟؟
C زندگی بهم یاد داره که از هیچ کس انتظاری نداشته باشم حتی از عزیزترین هام . این طوری کمتر میخره تو ذوقت این طوری کمتر دلگیر میشی .این جوری کلا بهتره !
همه چی در حال ِ تغییرِ حتی خاطره ها ....
من نمیدونم که بچه ها واقعا دروغگو هستند یا حرفهاشون واقعیت های دنیای خودشونه که به نظر ما دروغ میاد من فقط میدونم که بچه ها دروغ ها ی آدم بزرگ ها رو به خاطر میسپارند ...
D ماچت میکنما !