A
ناراحتی ؟!
ناراحت ؟ . نه ! ... دچار یاس فلسفی شدم !
مرض! .... جدیدا میگن یبوست ذهن !
آفرییییین ! دقیقا همین !
حالا اینجا کسی هست که بتونه بک عدد آلی و با این مغز ِ دچار یبوست ( روتون گلاب ) تحمل کنه ؟!
B
فوزی !؟ وقتی میخوام برات بنویسم . حتما باید یه صدای بلند تو گوشم باشه . چراشو دقیقا نمیدونم .
یه دفعه یه استرس هجوم میاره طرفم هیچ جوره هم نمیتونم جا خالی بدم . دلیلی هم برای جا خالی دادن نمیبینم . برای من استرس مثل ِ غم ِ این طوری که من بی خیال دارم زندگی میکنم گاهی لازم ِ که استرس رو تجربه کنم اضطراب رو تجربه کنم و کمی درگیرش باشم . ولی مسئله اینجاست که نمیدونم دلیل ِ این هجوم چیه ؟ . یعنی نمیفهمم چرا یه هو مضطرب میشم . فرقی هم نمیکنه هر موقع حال کنه یهو حمله میکنه نصف ِ شب, دم ِ صبح, . عصر,. .. امممم ولی باحال ِ یه جورایی جدید ِ . ولی نباید ادامه پیدا کنه چون رو ت گلاب داره تو دستگاه گوارش و اینام تاثیر میزاره ( امروز گلاب بارونت کردم !)
Z 1
این که بخوای بگی مصیبت دقیقا از کجا شروع میشه مثل اینه که بخوای بگی زندگی برات تو چی خلاصه میشه .
Z 2
اصلا من در مورد دیگران حرف نمیزنم . شخص ِ شخیص ِ بنده بعضی وقتها دوست دارم خودمو با کارام سوپرایز کنم . حالم از این که بشینم و منتظر ِ اتفاق باشم به هم میخره . این اتفاق برای هر کسی یه معنی ِ خاص میتونه داشته باشه .
نمیدونم ! بعضی وقتهام به کارای خرکی فکر میکنم . یعنی خرکی که نه ! ( خر تو فرهنگ ما مهم ِ ... اینو همه میدونن ! ولی منظورم از خرکی غیر منتظره و غیر قابل ِ پیش بینی ِ ) الان که دارم اینا رو مینویسم شیطونیم گرفته فردا سر صحبتو با اون مرد ِ که پا نداره میشینه روی یه پله نزدیک میدون فاطمی و بعضی ها بهش پول میدن و اونم یواشکی پول و میزاره زیر ِ باسنش - میافتم ( میدونم که فردا این کارو نمیکنم میدونم که هیچ وقت این کارو نمیکنم میدونم که کارهای خرکی ِ من کارهای ِ آرومی هستن میدونم که اگه بخوام با اون حرف بزنم بعدش به خودم فحش میدم اینا فقط حرف ِ ولی میگمشون ..میاد دیگه ) اصلا من گفتم گاهی به کارهای خرکی فکر میکنم . نگفتم بعضی وقتها کارهای خرکی میکنم .
چیزه ! میگم اصلا بی خیال !
Z3
نمی خوام بگم خوشحالم ولی خوب یه جورایی احساس ِ رضایت میکنم از این که مرد ها هم یک پریود داغونی دارن !