Saturday, January 28, 2006

قصه ی جوجه اردک ِ زشت رو بیشتر از هر قصه ی دیگه ای باور میکنم . با حال و هوای این روزهام سازگار تر ِ .

همه ی تلاش ِ خودم رو دارم میکنم که این روزها زودتر بگذرند .

بازی دست ِ هیچ کس نیست . هر کسی فکر میکنه خودش تا اینحا برنده است و تو دلش داره به اون یکی میخنده . اما این که کی برنده ست رو هیچ کس نمیدونه . من گاهی به جریان ِ بازی شک میکنم .

مثل ِ آدمهایی که لباسهایی مسخره ای تنشون میکنن و بهشون میگن هر کی بیشتر بخندون ِ برنده ست , اون ها همه ی تلاش ِ خودشون رو میکنن و وقتی به خودشون میان میبینن هیچ کس به اونها نگاه نمیکنه اصلا کسی نیست که به اونها بخنده یا نخنده .

حدیث عشق را عشق است !

میخواستم بگم نشد باشه برای بعد . شاید هم حرفی نیست اگه بود که میومد .