A
شیدایی ِ ما بعد از هول و هوش ِ ( حوش ؟ ) دو سال طلسم رو شکوندند و ما را مفتخر ساختند که تشریف مبارک و میمون ِ شونو بزارن رو جفت تخم چشمای بنده و این حقیر رو در پیاده روی ( به عبارتی متراژ ) مستوفی همراهی بفرمایند .( البته در هنگام پیاده روی پاشونو از رو تخم ِ چشمام بر داشته بودند)
دوستم مرسی اومدی . من که بی خود خودمو جر نمیدادم . خوش گذشت خدایی . یه چند وقت سخنرانی نکرده بودم !
B
آدمها , دید گاه هاشون , رفتارهاشون , حماقت هاشون , عشق ورزیدن هاشون , تحلیل کردن هاشون , و ...
همین طوری ! میگم آدمها هستند و دیدگاه هاشون , رفتارهاشون . آدمها هستند و دنیاهاشون .
همین طوری ! میگم آدمها هستند و .... !
Z
این که امیدوارم به بهبود ِ اوضاع خیلی زیادی خوبه .
شاید آینده این قدر ها هم روشن نباشه .
zZ
یک قسمتی از کتاب کریستین بوبن برای شیدا خونده بودم :
در هوای غیر قابل تنفس این زمانه ,کماکان نفس میکشیم , آیا هنوز نمرده ایم ؟
_ آلی ! شاید واقعا مرده باشیم . اگه مرده باشیم اینکارامون چه قدر الکیه .
این نگرانی ها . این دلواپسیها . این دویدنها . حتی این بیخیالیها ...
هنوز زنده ایم ..هنوز
زنده ایم
زنده ایم
زنده ایم ؟؟
Zzz
من هوارم را سر خواهم داد .
پایه ای?
Zzzzz
Back Space !
ZZ
یه چند وقته ماچِ برات نفرستادم :
یه ماچچچچچچ ِ ِ گنده ی آب دار .
:)
p.n : sheyda jan in MAche gonde male to . lotfan ghalathaye emlayi va enshayim o begir :D